تبليغاتX
چپ نوشت
چخماق ها کنار فتیله بی طاقتند...خشم کوچه در مشت توست!
 لذت استمنا یا توهم تاثیر

ایپزد اول:    "من"

,موندم ، نه فقط 30سال ,3000سال تو سرسام این نه توی سر در گم!گیج نیستم اما خسته چرا!خسته از استبداد!از دیکتاتوری توطئه!خیانت!خسته از موذی های ریشو یا بی ریش!خسته ام از سخنرانی,از بیا نیه!از فرمی که هر محتوایی رو جواب بده!خسته ام از خبر اعدام!شکنجه,تیر باران,بارداشت,تجاوز!
از نمی شه های همیشگی!از نشد حیف های تکراری!از شروع مجدد!خسته ام از رفقای دانشجویی که یه پاشون تو زندانه یه پاشون دادگاه انقلاب!
از تعلیفی های همیشه!از درسای تکراری!استادای مزخرف!جامعه ی بی رگ!ملت انقلابی!مردم همیشه در صحنه!صدا و سیمای استفراغ!
از جوکای هرزه ی  سیاسی!از سیاسی های هرزه ی جوک!از وظائف شرعی و قانونی!از انتخابات!از همه ی انتخابات ها!
از صندوقای رای با اون قیافه ی ابله حق به جانبشون !از رژیم،نظام،دولت،مجلس!
خسته ام از خاطره ی تو که ترجیح دادی خود زنی کنی!خسته ام از خاک سرد!از تو که می گی خسته شدم!تو که می گی وقتش نیست!تو که می گی راهش نیست!تو که فکر می کنی امیدی هست!تو که خیال برت داشته!تو که شدی کارگر جنسی سیاسی!خسته ام از اسپند دود کنای سر چارراه که خون بالا میارن!از دولت اول,دوم,سوم...!خسته ام از چشمهای بسته ات!از دل زدگی هات!از سرخوردگی!از این فضای مسموم ملول!
خفقان که نه ابتذال داره خفم می کنه!کلمات هرزه!عقاید هرزه!راه هرزه!شعار هرزه!این تکرار روحمو خراش می ده!هی!همیشه!هر روز!هر شب!خسته ام از تکرار!از دست خودم!کاش می شد بالا بیاری!کلمات تو مخم دارن رژه میرن !" تو انتخابات شرکت می کنی ؟!" , "موسوی بهتره یا کروبی؟!" , " سیب زمینی های سیاسی!" , " باید قدم به قدم پیش رفت" آره رفیق باید قدم به قدم پیش رفت اما کدوم وری،با کی ، تا کی؟!کی شرافت امروز شو گرو امکان آزادی فرداش می کنه!؟از خاتمی خستم از همه ی اونایی که این کثافت و بزک می کنن!خسته ام از پیرای سیاسی همیشه بی تاثیر,دائما با برنامه!قانون مدار!از اونایی که صبحها ساعت 5 از خواب بیدار می شن و جهت حفظ تندرستی ورزش می کنن و بعد از تناول صبحانه ی مقوی تو ویلای خارج از شهرشون قدم میزنن و هراز چند گاهی بیانیه های تخمی در مدح حرکت آهسته و پیوسته صادر می کنن!آخه شما رو چه به ملت 70 درصد زیر خط فقر!برو چیز تو بکش عمو!وضعیت مملکت خرابه!وضعت ما ها بد تر!متولدین دهه ی 60,دانشجو های دهه ی 80,زندانیان دهه ی 90,و...چه گذشته ای!عجب آینده ای!من اما نه تمرین ملال میکنم نه خودم و قاطی این بازی میکنم!
من برمیگردم پیش همه ی اونایی که حرفشونو می زنم!این هرزگی مدام سیاسی ارزونی همه ی اون هایی که توهم تاثیر دارن اونم تو راس کثافت!
اپیزد دوم:    "تو"

نامزد های دهمین دوره ی ریاست جمهوری اعلام شدند!شورای نگهبان [نگهبان نفهمی های من و تو] 4نفر از کاندیدا های ریاست جمهوری را دارای صلاحیت تشخیص داد!آقایان " احمدی نژاد!رضایی!کروبی!موسوی!" انتخابات یه مرض سیاسی که بد تر از هپاتیت خیلی زود همه گیر می شه!این بیماران(بخوانید فعالین سیاسی)  بسته به جایگاهشون با نامزد مورد نظر خودشون مشغول رد و بدل دل و قلوه [استعاره ی جزء به جزء] می شن و نتیجه ی این مراوده ی تنگاتنگ عاطفی در صورت توفیق نامزد مورد نظرتا چند ماه بعد از انتخابات عینی می شود!
گروه دوم که به اندازه ی اون دسته ی اول دستشون  باز نیست!مشغول بازی با رویاهاشون می شن ,با هزار تا توجیه تاریخی,اجتماعی و سیاسی.به خیال تاثیر گذاری فرو میرن تو توهمات شخصی یا جمعی شون!یه خود ارضای جمعی!
وقتی هیچی تو دستت نیست!وقتی کاره ای نیستی!وقتی سیاهی لشکر ی,جز اینم چاره ای نیست!البت برا این دسته مریضا آینده ی چندان روشنی هم انتظار نمی ره!از فرط عینیت دادن ذهنی به رویاهاشون هر آنچیزی که توعینیت هم امکان دست یابیش هست رو به معامله می ذارن! واسه کسی که خود ارضایی غرور جریحه دار شدش رو ساکت می کنه واقعیت مفت هم نمی ارزه!بیارزه هم به دردش نمی خوره!وقتی عادت کرده باشی به یه بازیه تکراری  که عقده هات رو تخلیه می کنه!دیگه چه کار داری به کار بقیه!؟وقتی حتی به کفشتم نیست که چی،کجا،سر کی میاد!چشمای بسته دنیایی رو می سازه هزار بار واقعی ترازواقعیت!اونوقته که هر کی این لحظه ی شیرین ارضا شدنت رو به هم بزنه!قاطی می کنی !هیچ چیز بدتر از این نیست که تو لحظه ی ارضا کاسه کوزه تو به هم بزنن!تو رو متوجه حقارتت کنن!این جای کار که برسه همه ی اون در گیری های ذهنی و وجدانی نیم بندی که ته مخت به هزار جون کندن دوم آورده میزنه بیرون !قوت میگیره!یقه تو می چسبه و بازخواستت می کنه!امابیمار،بیماره!سریعترین راه رها شدن از این عذاب وجدان فرافکنیه!اینه که هر چی رو لایق خودت میدونی به دیگری نسبت میدی!مقاله های چند خطی مینویسی چون عجله داری از قافله ی ارضا عقب نمونی!وقت نداری تبیین کنی !توضیح بدی!ثابت کنی!با یه تیر چند تا نشون میزنی!هم عقده ی حقارتت رو درمون میکنی !هم وجدان نیم بندت رو خفه میکنی!هم بر میگردی سر کاسه کوزه ی قبلیت!غالف از اینکه این بازی حقیرانه اونقدر مضحکه که به قول پدر"مرده های عرصه جنگ و از خنده بی تاب میکنه!" به امید روزی که این خود ارضایی حقیرانه ی جمعی برچیده بشه و همه ما تو هوای تازه واقعیتی راضی کننده تنفس کنیم برا همه بیماران تحقیر شده آرزوی بهبودی دارم!

اپیزود سوم: "واقعیت"

من درگیر هزار سوالم!تو مشغول جوابای رویاییت!این وسط میدونی واقعیت چیه!

واقعیت یعنی انقلابی با 5000 کشته و آرزوهای غارت شده
واقیت یعنی هزار کشته و ۳۳۵ هزار معلول و ۴۰ هزار اسیر و هزار میلیارد دلار خسارت اونم با آمار روتوش شده دولت!
واقعیت یعنی 70 درصد زیر خط فقر!
واقعیت یعنی یک و نیم میلیون کودک کار
واقعیت یعنی هزاران زندانی سیاسی
واقعیت یعنی دهه سیاه 60
یعنی  کردفارس شده،ترک فارس شده،عرب فارس شده،بلوچ فارس شده!
یعنی عرق شرم پدر و مادر
یعنی نیمی از جامعه از انسانیت ساقط
یعنی اعتیاد ،فحشا،فساد اقتصادی،
واقعیت یعنی یه نظام سراسر دروغ و تزویر،
واقعیت یعنی دخترایی که پیشکش عربا میشن!یعنی طنابی که هر لحظه دور گردن همه مون سفت تر میشه!یعنی 30 سال گه،کثافت،دزدی،خیانت،عوام فریبی،فرصت طلبی،فاشیزم!
واقعیت یعنی انتخابات فرصت یه استمنای جمعی!
|+| نوشته شده توسط سلمان و معصومه در سه شنبه پنجم خرداد 1388  |
 لیبرالیسم جنبشی و "اتفاق منحصر به فرد تاریخی"

لیبرالیسم جنبشی و "اتفاق منحصر به فرد تاریخی"

در ویژه نامه ضمیمه شماره 270 روزنامه مرحوم شده کارگزاران-30آذر87-مقاله ای به قلم رشید اسماعیلی با نام "جنبش دانشجویی و پایان انقطاع در سنت لیبرالیسم ایرانی"  به چاپ رسید که به نکاتی چند در این مورد اشاره میشود.

الف) در بخش نخست آمده است [[ لیبرالیسم به رغم فشارهای سهمگین از سوی دشمنان قدرتمندی چون محافظه کاری،کمونیسم،فاشیسم و بنیادگرایی،اینک چشم انداز جهانی و تاریخی شدن یعنی فتح زمان و مکان را پیش چشم گذاشته است ]] که در این ادعا یک حقیقت پنهان و یک ابهام وجود دارد.حقیقت مستور آن است که نویسنده چه آگاهانه و چه تصادفی در لیست دشمنان تاریخی لیبرالیسم به رژیمهای دیکتاتوری کشورهای پیرامونی (جهان سوم) اشاره ای نکرده است به عبارت دیگر آنها را دشمن لیبرالیسم نمیداند.همان رژیمهای وابسته و سرکوبگری که در تاریخ بلندبالای لیبرالیسم چه در دوران استعمار قرن 18 و19 وچه در دوران جنگ سرد و در طول قرن بیستم متحدین سیاسی و اقتصادی دولتهای لیبرال در سراسر جهان بودند و [[ تمدن لیبرال ]] به عنوان [[ زمینه نظری فرهنگ حقوق بشر ]]نه تنها با روشهای مبتنی بر شکنجه،کشتار و قتل عام آنها مخالفت و ضدیت عملی نکرد که در بسیاری از موارد به شکلگیری و دوام این رژیمها کمک کرد(1).و اما ابهام آنجا است که نویسنده بنیادگرایی را نیز جزء دشمنان لیبرالیسم میداند.البته تفاوت مبانی فکری و زمینه های تاریخی بنیادگرایی دینی با لیبرالیسم قابل بحث است،اما چه کنیم با لیبرالیسم واقعن موجودی که در عالم واقع سیاست طی سالهای متمادی قرن بیستم نه تنها حامی و پشتیبان بنیادگرایی شووینیست یهود و کلیسای کاتولیک بود که به طور مشخص و با برنامه مدون پس از سال 1950 پروژه شکلگیری و رشد بنیادگرایی اسلامی در خاورمیانه را به راه انداخت و باقی ماجرا(2).اگرچه به قول نویسنده میتوان اینهمه را به حساب [[ظرافت پردازی های]] تئوری و عمل لیبرالی گذاشت.

ب) نویسنده به منتقدین و مخالفین لیبرالیسم طعنه میزند که به عبث بحران اقتصادی اخیر را جدی گرفته اند و بیهوده وعده [[پایان لیبرالیسم]] را به یکدیگر میدهند چرا که [[تمدن لیبرال بحرانها را با تمسک به خاصیت خودترمیمی شگرفش ......یکی پس از دیگری پشت سر میگذارد و رقبا را نا امید میگذارد]].بحث پیرامون بحران اخیر در اقتصاد جهانی خارج از حوصله این نوشته است با این وجود به طور خلاصه باید گفت:تبیین ماهیت بحرانهای ادواری و ساختاری سرمایه داری اگر هیچ دستاوردی نداشته باشد دست کم به کار افشای این توهم لیبرالی و ایدئولوژی کاذب میاید که:((دست پنهان بازار آزاد اساس نظام سرمایه داری است و دولت صرفن نقش تامین کننده امنیت را دارد)).چرا که در پی هر بحران اقتصادی و از جمله بحران اخیر این واقعیت غیر قابل کتمان که ((نظام سرمایه در مسیر حرکت طبیعی اقتصادی اش به بن بست خواهد رسید و نمیتوان سرمایه داری را صرفن با قوانین خودبنیاد بازار اداره کرد)) خود را بر ایدئولوگهای [[تمدن لیبرال]] تحمیل میکند.بنا بر این [[تمدن لیبرال]] و نظام سرمایه داری چه در دوران ثبات و چه در دوران رکود بحرانی،چه در صحنه داخلی و چه در عرصه بین المللی علاوه بر [[خاصیتهای  خودترمیمی]] سخت نیازمند دخالت دولت و جبر سیاسی و سلطه نظامی آن است.این واقعیت به ویژه در عصر جهانی کردن سرمایه ملموستر است.و اما نویسنده خاصیت بحرانها را گرما بخشیدن به بساط معرکه گیران(منتقدین لیبرالیسم و سرمایه داری) میداند اما در عالم لیبرالیسم واقعن موجود این بحرانها علاوه بر گرما بخشیدن به معرکه ها برخی نتایج ((جزئی)) و ((پیش پا افتاده))دیگر را نیز به صورت زنجیروار به دنبال دارند از جمله: ورشکستگی واحدهای تولیدی،رشد تورم،اخراج دها هزار نفر از نیروی کار و بیکاری جمعی و کاهش اعتبارات خدمات اجتماعی و بدون شک نتایج((جنبی))حاصل از این بحرانها بر اقتصاد کشورهای پیرامونی جنوب به اشکال حادتری همچون: فقر مفرط میلیونها انسان،گرسنگی و قحطی،بیخانمانی و رشد بزه کاری فحشا و تن فروشی خود را نشان میدهد.البته [[تمدن لیبرال]] در قبال این مسائل مسئولیتی ندارد چرا که اساسن آنها را جزء [[مبانی فرهنگ نظری حقوق بشر]] نمیداند اما اگر برای نویسنده ما دموکراسی و حقوق بشر مهمترین دستاوردهای لیبرالیسم هستند برای فرودستان و استثمارشدگان نظام جهانی سرمایه که اکثریت مطلق مردم جهان را تشکیل میدهند این تمدن نتایج دیگری  همچون آثار ناشی از بحرانهای ساختاری و ادواری به اضافه جنگ و کشتار ودر یک کلام تحقیر و فلاکت مطلق انسانی را به دنبال دارد.همان اکثریت بی شمار گرسنه و پا برهنه ای که ایدئولوگهای [[تمدن لیبرال]] و از جمله لیبرالهای وطنی ما کشیشانه و دیازپام وار خطاب به آنان موعظه میکنند: تحمل کنید!صبور باشید!این تنها جهان ممکن است!

     تبارشناسی تاریخی جریان روشنفکری در ایران مهمترین بخش مقاله است و در این قسمت ادعا میشود که روشنفکری ایران در بدو تولد با لیبرالیسم قرابت بیشتری داشته است و روشنفکران مشروطه خواه اکثر گرایشات لیبرالی داشتند اما پس از مشروطه و سقوط رضا شاه روشنفکری لیبرال به حاشیه رانده شد و به تبع آن فضای دانشگاه و جنبش دانشجویی تحت سیطره مارکسیسم و چپگرایی قرار گرفت.

ج) اینکه چرا روشنفکری لیبرال ایران پس از مشروطه تا آغاز دهه 70 که [[طلیعه لیبرالیزه شدن فضای کشور محسوب می شود]] به محاق رفت اتفاقا مهمترین پرسشی است که نویسنده بر اساس دغدغه و علایقش باید به آن پاسخ می داد. طرح و بررسی مشروح این مطلب را همچون نویسنده به مجال دیگری موکول می کنیم، اما به طور فشرده میتوان فرضیه ای را در این مورد طرح کرد، اگرچه این فرضیه به یقین مدافعان وطنی لیبرالیسم را سخت آشفته خواهد کرد. نویسنده در تحلیل و تبیین تاریخ همچون بسیاری از لیبرال ها (به ویژه جواد طباطبایی) نگاهش را بر تحولات فکری جامعه و به طور مشخص جریان روشنفکری متمرکز میکند وبر اساس همین نوع نگرش به تاریخ پاسخ او به عقیم بودن تاریخی لیبرالیسم در ایران مثلن در مورد مشروطه یا جنبش دانشجویی اساسن محدود است به روشنفکران مشروطه یا رمانتیسم به ارث رسیده از روشنگری و غیره. اما اگر تحلیل تاریخ فقط به کتابها اندیشه ها و آکادمیها محدود نشده وبستر عینی جامعه و تاریخ زندگی و مبارزات توده مردم را نیز مورد نظر قرار دهد،فرضیه آن است که لیبرالیسم و جریانات لیبرال در جامعه ای همچون ایران توان تبدیل شدن به یک جنبش اجتماعی جهت ایجاد تحولات کیفی را ندارند و ساخت و ماهیت تاریخی سرمایه داری ایران و تضادهای ناشی از آن چنین فرصتی را به ایشان نخواهد داد.سرمایه داری ایران همچون بسیاری از کشورهای پیرامونی(جهان سوم)نه بر اساس تحولات درونزای جامعه بلکه در روند تحمیلی صدور جهانی سرمایه و بر اساس یک اجبار بین المللی تکوین یافته است(3)،بنا بر این در چنین سیستمی پایداری و ثبات سرمایه متکی برسرکوب خشن دولتی و جبر عریان سیاسی است(4) و چشم انداز لیبرالهای وطنی برای یک جامعه مدنی دموکراتیک با اتکا بر سرمایه داری لیبرال و بازار آزاد  و آزادی های سیاسی و غیره وغیره تاکنون ناممکن بوده است و به باور ما احتمالن من بعد نیز چنین خواهد بود زیرا در بستر اقتصادی و اجتماعی چنین سرمایه داریی تضادهای ایجاد شده نیز متاثر از تضادهای تاریخی و سنتی آن جامعه ماهیتی رادیکال به خود میگیرند و به همین دلیل تحولات اجتماعی ایران در صد ساله اخیر عمدتن خصلتی جنبشی و رادیکال داشته اند و مطالبات و خواسته های توده مردم در روند تکاملی جنبشها از سطح خواسته های روشنفکران و جریانات لیبرال حاضر در جنبش و روشهای رفورمیستی آنان فراتر رفته و جنبش به طور طبیعی به سمت جریانات رادیکال گرایش یافته است(5).در این شرایط  دو راه پیش روی لیبرالهای وطنی قرار میگرفت: یا کناره گیری از جنبش و بازگشت به فضاهای آکادمیک و محیطهای غیر سیاسی و محفلهای شخصی(چنانکه بازرگان پس از سقوط دولت موقتش کرد) و یا همراهی و همدلی  با جنبش رادیکال شده(چنانکه دکتر فاطمی کرد).چنین است که لیبرالهای ایرانی تحت تاثیر فضای رادیکال در طول تاریخ صد ساله اخیر مبارزات اجتماعی در عرصه کنش و عمل عمومن به چپ متمایل  شده اند و جریان دانشجویی نیز از این امر مستثنی نبوده است و اگر جنبش دانشجویی در طول حیات خود ماهیتی رادیکال و چپ داشته است نه به دلیل [[دنباله روی از افکار چپ گرایانه]] که به دلیل ماهیت جنبشی و اعتراضی آن بوده است.

د) نویسنده معتقد است که [[مقارن با سالهای انقلاب و سالهای منتهی به انقلاب فرهنگی دانشگاه در تسخیر پارادایمی ضد لیبرال و ضد دموکراتیک بود]]، در اینکه فضای جنبش دانشجویی درآن مقطع ضد لیبرال و ضد رفورمیستی بود تردیدی نیست،اما نمیدانیم با کدام سند و نشانه تاریخی باید آن فضا را غیردموکراتیک بنامیم؟ چرا که اگر بتوان در کل تاریخ نهاد دانشگاه در ایران دوره ای را یافت که جوی دموکراتیک با ویژگی هایی چون تنوع و کثرت تشکلها و جریانات دانشجویی،فضای پلورالیستی فکری و محیط چندگانه فرهنگی،آزادی بحث و انتقاد،استقلال اداری و اجرایی نسبی از حاکمیت و خودگردانی و دموکراسی شورایی بر دانشگاه وجنبش دانشجویی حاکم بوده باشد همان مقطع ماهای پیش از انقلاب  57 تا تعطیلی دانشگاه وانقلاب فرهنگی است.ممکن است این حکم نویسنده ریشه در یک اشتباه فکری رایج نزد لیبرالها داشته باشد که مفهوم دموکراسی را به لیبرالیسم و آزادی های مد نظر آن تقلیل میدهند.این باور در سطور پایانی مقاله بدین شکل تکرار شده است که [[ اکنون بسیاری از روشنفکرانی که درظاهر به لیبرالیسم میتازند به نحوی پارادوکسیکال از دموکراسی و حقوق بشر....دفاع میکنند ]].نویسنده در جایی دیگر ادعا میکند [[...دفتر تحکیم وحدت به عنوان بازوی حاکمیت در دانشگاهها طی دهه 60 پارادایمی چپگرایانه را نمایندگی میکرد ]] اما این باور که :تحکیم و کل حاکمیت جمهوری اسلامی در دهه 60 چپ(حتی به تعبیر روسی و چینی آن)بوده اند به همان اندازه نامرتبط و دچار اعوجاج تاریخی و مفهومی است که جمهوری اسلامی در دهه 70 و 80 و دولتهای هاشمی رفسنجانی و خاتمی را لیبرال بدانیم.

ه ) در پایان اعلام موجودیت ((دانشجویان لیبرال دانشگاه های تهران)) [[اتفاقی منحصر به فرد تاریخی ]]و نشانی از [[پایان عصر غلبه چپگرایی ]] بر جنبش دانشجویی معرفی شده است و نویسنده این [[تغییر و تحول در فضای دانشگاهی و اتمسفر فکری و سیاسی کشور]] را متاثر از تحولات ایران و فضای بین المللی مانند تجربه انقلاب و فروپاشی شوروی و زحمات آن دسته از روشنفکران لیبرالی میداند که [[غریبانه و با تحمل مشقات فراوان[!!؟؟]...چراغ فکر لیبرال را برافروخته نگاه داشتند ]].دلایلی که برای این [[اتفاق منحصر به فرد]] و [[تحول فکری]] ذکر شده قابل بررسی است اما به نظر میرسد نویسنده ما عامدانه فاکتور حذف مطلق عنصر چپ از فضای فکری و عملی دانشگاه و جامعه در 30 ساله اخیر و فرصت ایجاد شده از این حذف برای لیبرالهای وطنی را نادیده گرفته است،ضمن آنکه شاید بتوان اعلام هویت ایدئولوژیک دوستان دانشجو لیبرال و خروجشان از کمپ بی سر وشکل تحکیم و سپرامنیتی آنرا به فال نیک گرفت اما اینکه آنرا [[ اتفاقی منحصر به فرد ]] در تاریخ  خونبار و بلند بالای مبارزات جنبش دانشجویی ایران و پایان یک عصر و شروع عصری دیگر دانست ادعایی است که باید آنرا به قضاوت تارخ گذاشت.

 

 

پی نوشتها:

1)بنگرید به

بلوم،ویلیام(1378)-سرکوب امید- ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی- تهرا- انتشارات البرز

کینزر،استیفن(1387)-براندازی- ترجمه فضل الله توحیدی- تهران - نشر صمدیه

2)بنگرید به

کالی،جان(1385)- سیا و جهاد- ترجمه مجتبی نجفی- تهران- نشر صمدیه

دریفوس،روبرت(2000)- بازی شیطانی- ترجمه فریدون گیلانی- بیجا

3) در مورد ماهیت سرمایه داری در کشورهای پیرامونی بنگرید به

اورس، تیلمان(1364)- ماهیت دولت در جهان سوم- ترجمه بهروز توانمند- تهران- نشر آگاه

4)البته اتکا سرمایه داری به سرکوب دولتی فقط مختص کشورهای پیرامونی نیست بلکه این نظام در آغاز رشد و تکامل تاریخی اش در خود کشورهای مرکزی سرمایه در اروپای غربی،ایالات متحده و ژاپن نیز وابسته به سرکوب سیاسی و نظامی عریان طبقات فرودست و مستعمرات بود.در این مورد بنگرید به

ماندل،ارنست(1361)-علم اقتصاد- ترجمه هوشنگ وزیری-تهران - انتشارات خوارزمی

5) در مورد نحوه عملکرد جریانات رادیکال وچپ در جنبشهای صد ساله اخیر در ایران میتوان در جای خود به تفصیل بحث کرد.

 

|+| نوشته شده توسط سلمان و معصومه در دوشنبه بیست و سوم دی 1387  |
 
 
بالا