ایپزد اول: "من"
,موندم ، نه فقط 30سال ,3000سال تو سرسام این نه توی سر در گم!گیج نیستم
اما خسته چرا!خسته از استبداد!از دیکتاتوری توطئه!خیانت!خسته از موذی های
ریشو یا بی ریش!خسته ام از سخنرانی,از بیا نیه!از فرمی که هر محتوایی رو
جواب بده!خسته ام از خبر اعدام!شکنجه,تیر باران,بارداشت,تجاوز!
از نمی شه های همیشگی!از نشد حیف های تکراری!از شروع مجدد!خسته ام از رفقای دانشجویی که یه پاشون تو زندانه یه پاشون دادگاه انقلاب!
از تعلیفی های همیشه!از درسای تکراری!استادای مزخرف!جامعه ی بی رگ!ملت انقلابی!مردم همیشه در صحنه!صدا و سیمای استفراغ!
از جوکای هرزه ی سیاسی!از سیاسی های هرزه ی جوک!از وظائف شرعی و قانونی!از انتخابات!از همه ی انتخابات ها!
از صندوقای رای با اون قیافه ی ابله حق به جانبشون !از رژیم،نظام،دولت،مجلس!
خسته ام از خاطره ی تو که ترجیح دادی خود زنی کنی!خسته ام از خاک سرد!از
تو که می گی خسته شدم!تو که می گی وقتش نیست!تو که می گی راهش نیست!تو که
فکر می کنی امیدی هست!تو که خیال برت داشته!تو که شدی کارگر جنسی
سیاسی!خسته ام از اسپند دود کنای سر چارراه که خون بالا میارن!از دولت
اول,دوم,سوم...!خسته ام از چشمهای بسته ات!از دل زدگی هات!از سرخوردگی!از
این فضای مسموم ملول!
خفقان که نه ابتذال داره خفم می کنه!کلمات هرزه!عقاید هرزه!راه هرزه!شعار
هرزه!این تکرار روحمو خراش می ده!هی!همیشه!هر روز!هر شب!خسته ام از
تکرار!از دست خودم!کاش می شد بالا بیاری!کلمات تو مخم دارن رژه میرن !" تو
انتخابات شرکت می کنی ؟!" , "موسوی بهتره یا کروبی؟!" , " سیب زمینی های
سیاسی!" , " باید قدم به قدم پیش رفت" آره رفیق باید قدم به قدم پیش رفت
اما کدوم وری،با کی ، تا کی؟!کی شرافت امروز شو گرو امکان آزادی فرداش می
کنه!؟از خاتمی خستم از همه ی اونایی که این کثافت و بزک می کنن!خسته ام از
پیرای سیاسی همیشه بی تاثیر,دائما با برنامه!قانون مدار!از اونایی که
صبحها ساعت 5 از خواب بیدار می شن و جهت حفظ تندرستی ورزش می کنن و بعد از
تناول صبحانه ی مقوی تو ویلای خارج از شهرشون قدم میزنن و هراز چند گاهی
بیانیه های تخمی در مدح حرکت آهسته و پیوسته صادر می کنن!آخه شما رو چه به
ملت 70 درصد زیر خط فقر!برو چیز تو بکش عمو!وضعیت مملکت خرابه!وضعت ما ها
بد تر!متولدین دهه ی 60,دانشجو های دهه ی 80,زندانیان دهه ی 90,و...چه
گذشته ای!عجب آینده ای!من اما نه تمرین ملال میکنم نه خودم و قاطی این
بازی میکنم!
من برمیگردم پیش همه ی اونایی که حرفشونو می زنم!این هرزگی مدام سیاسی ارزونی همه ی اون هایی که توهم تاثیر دارن اونم تو راس کثافت!
اپیزد دوم: "تو"
نامزد های دهمین دوره ی ریاست جمهوری اعلام شدند!شورای نگهبان [نگهبان
نفهمی های من و تو] 4نفر از کاندیدا های ریاست جمهوری را دارای صلاحیت
تشخیص داد!آقایان " احمدی نژاد!رضایی!کروبی!موسوی!" انتخابات یه مرض سیاسی
که بد تر از هپاتیت خیلی زود همه گیر می شه!این بیماران(بخوانید فعالین
سیاسی) بسته به جایگاهشون با نامزد مورد نظر خودشون مشغول رد و بدل دل و
قلوه [استعاره ی جزء به جزء] می شن و نتیجه ی این مراوده ی تنگاتنگ عاطفی
در صورت توفیق نامزد مورد نظرتا چند ماه بعد از انتخابات عینی می شود!
گروه دوم که به اندازه ی اون دسته ی اول دستشون باز نیست!مشغول بازی با
رویاهاشون می شن ,با هزار تا توجیه تاریخی,اجتماعی و سیاسی.به خیال تاثیر
گذاری فرو میرن تو توهمات شخصی یا جمعی شون!یه خود ارضای جمعی!
وقتی هیچی تو دستت نیست!وقتی کاره ای نیستی!وقتی سیاهی لشکر ی,جز اینم
چاره ای نیست!البت برا این دسته مریضا آینده ی چندان روشنی هم انتظار نمی
ره!از فرط عینیت دادن ذهنی به رویاهاشون هر آنچیزی که توعینیت هم امکان
دست یابیش هست رو به معامله می ذارن! واسه کسی که خود ارضایی غرور جریحه
دار شدش رو ساکت می کنه واقعیت مفت هم نمی ارزه!بیارزه هم به دردش نمی
خوره!وقتی عادت کرده باشی به یه بازیه تکراری که عقده هات رو تخلیه می
کنه!دیگه چه کار داری به کار بقیه!؟وقتی حتی به کفشتم نیست که چی،کجا،سر
کی میاد!چشمای بسته دنیایی رو می سازه هزار بار واقعی ترازواقعیت!اونوقته
که هر کی این لحظه ی شیرین ارضا شدنت رو به هم بزنه!قاطی می کنی !هیچ چیز
بدتر از این نیست که تو لحظه ی ارضا کاسه کوزه تو به هم بزنن!تو رو متوجه
حقارتت کنن!این جای کار که برسه همه ی اون در گیری های ذهنی و وجدانی نیم
بندی که ته مخت به هزار جون کندن دوم آورده میزنه بیرون !قوت میگیره!یقه
تو می چسبه و بازخواستت می کنه!امابیمار،بیماره!سریعترین راه رها شدن از
این عذاب وجدان فرافکنیه!اینه که هر چی رو لایق خودت میدونی به دیگری نسبت
میدی!مقاله های چند خطی مینویسی چون عجله داری از قافله ی ارضا عقب
نمونی!وقت نداری تبیین کنی !توضیح بدی!ثابت کنی!با یه تیر چند تا نشون
میزنی!هم عقده ی حقارتت رو درمون میکنی !هم وجدان نیم بندت رو خفه
میکنی!هم بر میگردی سر کاسه کوزه ی قبلیت!غالف از اینکه این بازی حقیرانه
اونقدر مضحکه که به قول پدر"مرده های عرصه جنگ و از خنده بی تاب میکنه!"
به امید روزی که این خود ارضایی حقیرانه ی جمعی برچیده بشه و همه ما تو
هوای تازه واقعیتی راضی کننده تنفس کنیم برا همه بیماران تحقیر شده آرزوی
بهبودی دارم!
اپیزود سوم: "واقعیت"
من درگیر هزار سوالم!تو مشغول جوابای رویاییت!این وسط میدونی واقعیت چیه!
واقعیت یعنی انقلابی با 5000 کشته و آرزوهای غارت شده
واقیت یعنی هزار کشته و ۳۳۵ هزار معلول و ۴۰ هزار اسیر و هزار میلیارد دلار خسارت اونم با آمار روتوش شده دولت!
واقعیت یعنی 70 درصد زیر خط فقر!
واقعیت یعنی یک و نیم میلیون کودک کار
واقعیت یعنی هزاران زندانی سیاسی
واقعیت یعنی دهه سیاه 60
یعنی کردفارس شده،ترک فارس شده،عرب فارس شده،بلوچ فارس شده!
یعنی عرق شرم پدر و مادر
یعنی نیمی از جامعه از انسانیت ساقط
یعنی اعتیاد ،فحشا،فساد اقتصادی،
واقعیت یعنی یه نظام سراسر دروغ و تزویر،
واقعیت
یعنی دخترایی که پیشکش عربا میشن!یعنی طنابی که هر لحظه دور گردن همه مون
سفت تر میشه!یعنی 30 سال گه،کثافت،دزدی،خیانت،عوام فریبی،فرصت طلبی،فاشیزم!
واقعیت یعنی انتخابات فرصت یه استمنای جمعی!
|
+| نوشته شده توسط
سلمان و معصومه در سه شنبه پنجم خرداد 1388
|